السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1200

تعليقات نقض ( فارسى )

اين را سكر و صحو عشق خوانند ، و اين سرّى بزرگ است . و بدين معنى اشارت است اين بيت : نه از خويشتن آگهم نه ز يار * نه از عاشقى آگهم نه ز عشق » مصحح كتاب دكتر أحمد مجاهد در تعليقات همين رساله ( ص 85 ) گفته : « عبره بمعنى عبور كردن است » و نيز در ص 84 تعليقات مذكوره گفته : « حكايت يكى از خدمتگاران سلطان ، اين حكايت را سنائى در حديقة الحقيقه ص 331 چاپ مدرّس رضوى چنين بنظم آورده است : « فى اشراق العشق : اين چنين خوانده‌ام كه در بغداد * بود مردى و دل ز دست بداد در ره عشق مرد شد صادق * ناگهان گشت بر زنى عاشق بود « نهر المعلّى » اين را باب * زن ز كرخ آب دجله گشت حجاب هر شب اين مرد ز آتش دل خويش * راه دجله سبك گرفتى پيش عبره كردى شدى بخانهء زن * بىخبر گشته او ز جان و ز تن بادهء عشق كرده وى را مست * وز وقاحت سباحه « 1 » كرده بدست چون بر اين حال مدّتى بگذشت * آتش عشق اندكى كم گشت خويشتن را در آن ميانه بديد * گرد چون و چرا همى گرديد بود خالى بر آن رخان چو ماه * مرد در خال زن چو كرد نگاه گفت كاين خال چيست اى مه روى * با من احوال خال خويش بگوى خال بر رويم است مادرزاد * آتش عشق تو شرر بنهاد تا بديدى تو خال بر رخ من * پر شدى زين جمال فرّخ من مرد نشنيد و شد بدجله درون * بتهوّر بريخت خود را خون غرقه گشت و بداد جان در آب * گشت جان و تنش در آب خراب ( تا آخر 8 بيت ديگر ) » صاحب غياث اللغات گفته : « عبرت بالكسر بمعنى انديشه و پند گرفتن ؛ از منتخب

--> ( 1 ) - سباحت ( بكسر سين ) بمعنى شناورى است .